علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

تعطیلات عید94 را چگونه گذراندید؟

  لحظه تحویل سال 1394 ساعت 2:15بود که علی جونم در خواب ناز ,خواب ناز که نه چون از عصر همون روز که بیرون بودیم بعد از خواب یک ساعته تو ماشین با گریه از خواب بیدار شدی و به هیچ وجه آروم نمیشدی میگفتم علی مامان جاییت درد میکنه میگفتی آره گفتم دلت درد میکنه گفتی آره اومدیم خونه و بهت قطره دایمتیکون دادم ولی باز آروم نمیشدی فقط نق میزدی و گریه میکردی.فقطم بغل بودی یا من یا بابا.دیدم موقع گریه کردن دستتو میزاری آخر فکت گفتم شاید دندونته بهت استامینوفن دادم نیم ساعت بعد یه کم آروم شدی و خوابیدی ولی اصلا خوابت خوب نبود همش بیدار میشدی و نق میزدی.کلافه بودی.منم که یه سری از کارها رو گذاشته بودم واسه روز آخر که با بابا انجامشون بدیم تو هم...
17 فروردين 1394

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی

این روزا..... وای یعنی من عاشقه این شب بوها بودم.این روزا از توی باغ های قصرالدشت که رد میشی بوی گل مستت میکنه شور و حال مردم و که دیگه نگو همه یه گلدون کوچیک سنبل تو دستشونه و دنبال ظرفای سفالی خوشکل واسه هفت سینن. ولی نمیدونم چرا اون روز که ما رفتیم واسه خرید تو خیلی خوش اخلاق نبودی فقط بغل بابا بودی و میگفتی ماشین آخرسرم به بابا گفتم شما برید تو ماشین من خودم میخرم و میام.ظرفای سفالی کوچیکی خریدم واسه هفت سین و گل و سبزه . واسه خرید شیرینی و آجیل هم که رفتیم خیلی جالب بود واسم که با وجودیکه شکلات ها همه جلوت باز بود ولی دست نمیزدی و فقط نگاه میکردی. موقع درست کردن هفت سین هم اومدی پیشم نشستی که به قول خودت کمکم ...
12 فروردين 1394

روزهای پایانی سال93

هفته آخر اسفند 93 رو داریم سپری میکنیم و این روزها بیشتر به کام توست چون تقریبا هر روز بیرون میریم و تو هم حسابی تفریح میکنی.جاهای جدید و حال و هوای عید ,سبزه و گل و ماهی همه ی خیابونا رو پر کرده آخ که چقدر من اسفند و دوست دارم یه روز ظهر واسه ناهار میخواستیم بریم خونه مادر جون,چون یه کموقت بیشتری داشتیم اول رفتیم پارک,یه پارک جدید واسه تو که تو هم خیلی خوشت اومد بیشتر دوست داشتی توی محوطه بدویی و پله هارو بالا و پایین کنی و دو تایی با هم بشماریمشون. شمردنی به سبک علی : 1.2.3.4.5.6.7.12                          سرسره بازی به سبک علی &n...
11 فروردين 1394
1